دکتر محمدعلی فیاضبخش
چیزی نمانده تا کشتی نوح، مسافران خود را در ساحل آرامش بنشانَد و عرشه از سنگینی این سفر پرخاطره و خطر بیاساید. آخرین تازیانههای آب بر پهلوی کشتی نواخته میشود. جز کرّ و فرّ موج، که سکوت ساحل را برمیآشوبد، صدایی به گوش نمیرسد. توفان فرو نشسته، شب به سرانجام رسیده و سحرگاهان رخ برکشیده است.
جاماندگان از کشتی نوح بر سینهی کوهها و دامان دشتها و اعماق درّهها بر پشت و سینه و پهلو افتادهاند. نجاتیافتگان، خسته از سفری طولانی و عبرتآموز، اما سرخوش از فرجامی سعادتآمیز، دوباره پای بر خشکی مینهند. ناخدای پیر، هرچند هنوز در غم واماندن از فرزند، خط اندوه بر شیار چیندرچین پیشانی خویش دارد، اما به تسلّای سروش آرامشبخش الهی، مرهم فرزنددادگی را بر دل میگذارد؛ همان سروشی که ملاک خویشی و نزدیکی را، نه نسَب قرابت، بلکه حسَب اهلیّت اعلام کرد و روشنی هدایت را از دیجوری ضلالت بازشناساند....
از آن صبحدم بود که دوباره داستان هدایت آغاز شد. دنیا را تصفیه و پالایشی میبایست، تا عرصه بر سکون و آرامش مؤمنان دوباره گشاده گردد و طعم شیرین ذلّ بندگی به آستان عزّ ربوبی دگربار کام جانها را شهدآگین سازد و دوباره شد آنچه شد....
در سلسلهی پیامآوران هدایت، پس از مسیح، کم از ششسده گذشت. آنک دوباره سایهی شرک، نه تنها در آن شبه جزیرهی بزرگ عربنشین، که در همهی عالم چتر گشوده است.
امین مکّه، که باید در طلیعهی پیامبریاش به چلّهنشینی غار حرا آموخته گردد، در سالی که پیلسواران شکستخورده، روی از کعبه برمیتابند و واماندهی ابابیل میشوند، دیده به جهان میگشاید؛ در حالی که پدر را در همین نزدیکی از دست داده و مادر را در ایامی پس از تولد نیز؛ تقدیر آن است که یکتنه برپای خود بایستد.
خدا را! که جهان در پس چهارده سده از میلاد نور، همچنان چشمانتظار زیت دیگری است که بر آن چراغدان افزوده گردد؛ نورٌ علی نور.
شما چه نظری دارید؟